ميرزا حسن حسينى فسايى

382

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

پس ايلچى رومى را به خلعت زربفت سرافراز و خشنود كرده ، روانه داشت و فرمان احضار سپاه فيروزى اكتناه ، شرف صدور يافته ، ايلچيان به اطراف بلاد محروسه روانه فرمود و آيهء مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ « 1 » را تلاوت كرده ، عازم ميدان قتال گشته ، وارد شهر تبريز گرديده به وضوح رسيد كه سلطان سليم خان قيصر روم منزل به منزل ، بىتوقف و درنگ متوجه آذربايجان است و پادشاه جم‌جاه ظفرپناه ، پيش از آنكه سپاه منصور مجتمع شوند با دوازده هزار نفر سوار حاضر ركاب ، عطف عنان به جانب دشمن داشته در اوائل رجب همين سال [ 920 ] : در منزل چالدران كه در بيست فرسخى تبريز است ، لشكر موافق در مقابل سپاه مخالف ، صف كشيد و راست و چپ و دل سپاه را به اميران كاردان سپرد و خليل سلطان ذو القدر حاكم مملكت فارس با جماعتى از مردان رزم‌ديده و در سايهء رايت ظفرآيت ، توقف نمودند و حضرت صاحبقران در يك جانب ، ايستاده تا هر طرف محتاج به مدد شود اعانت فرمايد و حضرت سلطان سليم خان قيصر روم بر فراز پشته برآمده ، بر گرد سپاه خود از عرابه ديوارى نمود و عرابه‌ها را به زنجير بر يكديگر پيوسته ، در آن قلعه زنجير ، توقف نمود « 2 » و دوازده هزار نفر تفنگ‌انداز را مقرر داشت كه در پيش صف ايستاده به كار خود پردازند و چندين هزار نفر سواره و پياده به ميدان جنگ فرستاده كه اگر فرار كنند داخل حصار زنجير شوند « 3 » ، پس دليران ايران و روم در يكديگر ريخته ، بهم آميختند و جماعتى از دو جانب بر خاك هلاك افتادند و چون سپاه رومى نسبت به لشكر ايرانى از اندازه بيرون بود و تفنگچى و توپچيان روم در هر مرتبه پنج ششهزار توپ و تفنگ انداخته ، صداى مرگ در ميدان جنگ بلند مىگشت و از دود تفنگ و توپ فضاى آن صحرا تاريك شده ، دوست از دشمن ، شناخته نبود و جماعتى از امراء و اعيان ايرانى مانند امير الامرا امير عبد الباقى يزدى و امير سيد شريف صدر شيرازى و سيد محمد كمونه و امير كبير خليفة الخلفا ابو النصر خلفا بيك و امير حسين بيك لله و پاره‌اى مردم ديگر از دار فنا رخت به سراى بقا كشيدند « 4 » و خليل سلطان ذو القدر حاكم مملكت فارس از ميدان جنگ فرار كرده ، باعث شكست ايران گشته ، مايه هلاكت جماعتى گرديد و آتش غضب پادشاه جم‌جاه ، حضرت شاه اسمعيل انار اللّه برهانه زبانه كشيده و شمشير ذو الفقار مانند را ، آخته ، بىمدد دوستان بر صف دشمنان تاخته ، جماعتى از دليران دشمن در خاك مذلت انداخت . در همه تواريخ نوشته‌اند كه مالقوج اوغلى « 5 » رومى چون با تيغ كشيده در برابر آمد ، پادشاه دين‌پناه شمشيرى بر سر او زد كه تا سينهء او شكافت و چون جسد مالقوج اوغلى را نزد حضرت سلطان سليم خان قيصر بردند ، فرمود : هيچ آفريده بجز فرزند مظهر العجايب ، غالب كل

--> ( 1 ) . آيه 3 از سوره طلاق . ( 2 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 546 ، و روضة الصفا ج 8 ، ص 35 ، و عالم‌آراى عباسى ، ج 1 ، ص 43 ، و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 129 . ( 3 ) . براى اطلاع دقيق از چگونگى اين نبرد مهم و نقشه‌هاى نبرد رجوع شود به تاريخ نظامى ايران ، دورهء صفويه ، ص 193 تا 230 - از دكتر خانبابا بيانى . ( 4 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 547 ، و روضة الصفا ، ج 8 ، ص 34 ، عالم‌آراى عباسى ، ج 1 ، ص 43 ، و احسن التواريخ روملو ، ص 149 ، خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 131 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 35 ، و حبيب السير : ملقوچ ، ج 3 ، ص 547 ، و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 131 .